آنها که پوتین را شایسته رهبری دنیا می‌دانند

0
55


|


۱۴۰۱/۱۲/۱۱ ۱۱:۱۰:۵۴

|

|


فارن پالیسی بررسی کرد



نوعی «شکست خوردگی» در گفتار و کردار این حامیان آمریکایی دیکتاتورهای خارجی وجود دارد. آنها معتقدند به ایالات متحده هیچ امیدی نیست. هرچقدر هم که دست و پا بزنند، نتیجه منطقی این روایت این است: «آمریکایی ها باید تسلیم شوند و اجازه دهند افرادی مانند ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، دنیا را اداره کنند.»


آنها که پوتین را شایسته رهبری دنیا می‌دانند


|


۱۴۰۱/۱۲/۱۱ ۱۱:۱۰:۵۴

در چند دهه گذشته، آسیب های جنگ عراق به ویژه از نظر منطق اخلاقی آن و وضعیت آشفته گفتمان عمومی، به شکل گیری یک روایت ضدآمریکایی انجامیده است که حتی یک سری از آمریکایی ها نیز به حفظ این روایت اصرار دارند. منظور از «ضدآمریکایی» فقط مخالفت با جنبه های بحث برانگیز سیاست خارجی و داخلی ایالات متحده نیست؛ بلکه منظور نوعی «اویکوفوبیا» یا نوعی بیزاری از میهن خود است که هم در چپ افراطی و هم در راست افراطی نمود یافته.

به گزارش میدل ایست نیوز به نقل از فارن پالیسی، افراد مختلفی از تاکر کارلسون گرفته تا نوام چامسکی این روایت پیچیده را پذیرفته اند. منطق روایتی آنها این بوده که ایالات متحده پس از عراق و پس از چندین دهه شکاف سیاسی فزاینده، نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد. این همان استدلالی است که آنها برای مخالفت خود با کمک آمریکا به اوکراین استفاده می کنند: «ما آمریکایی ها به عنوان یک کشور در حال شکست خوردن هستیم و هیچ قدرتی برای مداخله نداریم. هرکاری که دیگر کشورها انجام می دهند، آمریکا خراب ترش می کند.»

 کار به جایی رسید که سفر غافلگیرانه جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا، به کی یف، در داخل آمریکا با مخالفت های بسیار و واکنش های عجیبی مواجه شد تا اندازه ای که این تصور پیش آمد که اگر روسیه سعی می کرد بایدن را در اوکراین هدف قرار دهد، برخی افراطی ها در آمریکا خوشحال می شدند.

نوعی «شکست خوردگی» در گفتار و کردار این حامیان آمریکایی دیکتاتورهای خارجی وجود دارد. آنها معتقدند به ایالات متحده هیچ امیدی نیست. هرچقدر هم که دست و پا بزنند، نتیجه منطقی این روایت این است: «آمریکایی ها باید تسلیم شوند و اجازه دهند افرادی مانند ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، دنیا را اداره کنند.»

مارگارت اَتوود، نویسنده کانادایی، در کتاب قاتل کور که یک سال قبل از حوادث ۱۱ سپتامبر منتشر شد، نوشت: «تقریبا هر جایی در زمین که یک بیل فرو کنید، چیزهای وحشتناکی خواهید یافت یا چیزهایی آشکار خواهند شد.» چندین دهه از آن زمان گذشته و این نوشته هر روز بیشتر معنا می دهد. یک روشی عملی برای تفکر درباره جهان وجود دارد: هیچ آرمانشهری وجود ندارد.

فراخوان تسلیم شدن صرفا به این دلیل که آمریکا مدینه فاضله نیست، ناشی از ترس از دست دادن جایگاه جهانی پس از چندین دهه جنگ علیه تروریسم است. سیمور هرش، یک روزنامه نگار تحقیقی کارکشته و مشهور که برای پوشش قتل عام مای لای طی جنگ ویتنام برنده جایزه پولیتزر شد، گزارشی درباره شکنجه های غیرانسانی در زندان ابوغریب منتشر کرد. با این حال، هرش سال ها بعد به نویسنده ای تبدیل شد که تعدادی از علاقمندان به جنایات جنگی را تغذیه می کرد؛ البته به شرط اینکه آمریکایی نمی بودند. حالا، او یکی از افرادی است که از دولت بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، عذرخواهی می کند. اخیرا، طرفداران جنگ روسیه او را به دلیل مطرح کردن ادعای منفجر کردن خط لوله نورد استریم تجلیل کرده اند. یک ادعای انفجاری که بر اساس اظهارات یک منبع ناشناس مطرح شد. ناگفته نماند که با بررسی اظهارات منابعی که با افشای نام خود مشکلی ندارند، حفره های آشکاری در روایت مفصل هرش پدیدار می شود.

اینکه چرا برخی از مردم با نوشته های اخیر هرش سرخورده شده اند، قابل درک است. امروز، متعهدترین آمریکایی ها افراد بین المللی گرا هستند، اما آنها افراد محتاطی هستند. نتایج یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱ توسط بنیاد گروه اوراسیا نشان می دهد که اکثر آمریکایی ها خواستار ایفای نقش گسترده تر ایالات متحده در سطح بین المللی هستند، اما نه نقشی که در آن واشنگتن نیروهای نظامی را درگیر کند. آمریکایی ها حق دارند نگران مداخله گرایی آمریکا باشند و ادعاهای هرش این نگرانی را تشدید کرده است.

با این حال، نگرانی به معنای فرافکنی ترس ها و تردیدها به باقی جهان نیست. آمریکایی ها مانند مردمان هر کشور دیگری، به عنوان یک ملت، کوله بار سنگینی را حمل می کنند؛ اما اینکه بخواهند دیگران را به حمل کردن این کوله بار وادارند، نابالغانه و خودپسندانه است.

ویرانی ۱۱ سپتامبر، سردرگمی و درد جنگ های پس از آن، توخالی شدن نهادهای ایالات متحده، افزایش اختلافات تلخ داخلی، همه واقعی هستند و به صورت بخشی از بافت زخمی در جامعه آمریکایی رشد می کنند؛ اما آمریکایی ها درباره نحوه دیدن این زخم ها و اینکه در آینده با آنها چه کنند، گزینه هایی دارند.

وحشیگری برخی از جنگ های خارجی ایالات متحده که به شدت مورد بحث قرار گرفتند، از فیلیپین گرفته تا عراق، قابل نادیده گرفتن نیستند. با این حال، بدون اعتقاد به آینده نمی توان به طور موثر با گذشته ارتباط برقرار کرد. افرادی که به طور ضمنی اینطور استدلال می کنند که شکست در عراق عدم پاسخگویی به حمله روسیه به اوکراین را توجیه می کند، دیگر به آینده اعتقاد ندارند. ابوغریب یک فاجعه وحشتناک بود. اما ابوغریب های دیگری نیز در حال وقوع هستند و باید با آنها مقابله کرد.

آمریکایی ها باید بیاموزند چطور با دنیا تعامل داشته باشند، نه اینکه با تنفر از خود، از باقی جهان فاصله بگیرند. ایالات متحده پس از چندین دهه مداخله گرایی شکست خورده، اکنون فرصت آن را دارد که در یک اقدام عملی از بخش کوچکی از بودجه دفاع و بدون استقرار نیروهای آمریکایی در زمین، برای تخریب و نابودی بخش قابل توجهی از ماشین جنگی روسیه استفاده کند.

آمریکایی ها از جنگ خسته شده اند و این مساله قابل درک است. در واقع، روس ها در ابتدا روی همین مساله شرط بستند که آمریکا حاضر به درگیر شدن در اوکراین نخواهد بود. آمریکا اوکراین را رها نکرد، اما باید دید می تواند با درس گرفتن از گذشته اقدامی موثر انجام دهد، یا تنها بر اشتباهات گذشته خود خواهد افزود؟

 

 



منبع

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید